قطره های باران اقیانوس میشود

هدف از ایجاد این وبلاک تلاشم براین است تا سخنان, اندرزها و نصایح بزرگان دین و جهان جمع آوری گردد تا باشد کمک به همنوعانم بتوانم

قطره های باران اقیانوس میشود

هدف از ایجاد این وبلاک تلاشم براین است تا سخنان, اندرزها و نصایح بزرگان دین و جهان جمع آوری گردد تا باشد کمک به همنوعانم بتوانم

داستان - بودا و زن هرزه:

 

بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید.


بودا به کدخدا گفت: یکی از دستانت را به من بده، کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : حالا کف بزن

کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند

بودا لبخندی زد و پاسخ داد: هیچ زنی نیز نمیتواند به تنهایی هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند. بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌ است

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد